مرتضى راوندى
193
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مشاغل مهم سياسى به ارث به رجال ايرانى مىرسيد . نفوذ روزافزون ايرانيان در دستگاه حكومت ، زمامداران عرب را نگران ساخت ؛ چنان كه سفاح ابو سلمهء خلال را از ميان برد و منصور ابو مسلم و هارون آل برمك را از ميان برداشت . با طرد تمام خاندان برمكى و روى كار آمدن فضل بن - ربيع ، يكچند نفوذ ايرانيان در كارهاى سياسى و اجتماعى رو به ضعف نهاد ولى اين دوران چندان نپاييد و ايرانيان با از بين بردن امين كه مخالف جدى نفوذ ايرانيان بود ، و تقويت حكومت مأمون ، راه را براى نفوذ خود در دستگاه خلافت هموار كردند . اين خليفه به حدى به ايرانيان احترام مىگذاشت كه يك بار مردى در شام به وى گفت : « اى امير المؤمنين به عرب شام چنان نظر كن كه به پارسيان مىنگرى ! » پس از فوت مأمون و جلوس معتصم ، سياست بنى عباس عوض شد . اين خليفه كه از نفوذ فراوان ايرانيان در كارهاى سياسى و اجتماعى بيمناك بود و به عرب نيز اعتمادى نداشت ، از تركان استمداد جست و سپاهى از آنان ترتيب داد و رجال سياسى و نظامى خود را از بين تركان برگزيد . در نتيجهء اين سياست نه تنها بنيان حكومت عباسيان متزلزل گرديد ، بلكه فرهنگ و تمدن اسلامى كه از بركت مداخلات ايرانيان راه كمال مىسپرد ، رو به انحطاط نهاد . در نتيجهء اين احوال ، ايرانيان براى تجديد استقلال و مبارزه با دستگاه خلافت از سه راه شروع به مبارزه كردند : 1 . قيام سياسى ايرانيان چنان كه ديدهايم به وسيلهء ابو مسلم آغاز شد و بعد از غدر و خيانت عباسيان نسبت به ابو سلمهء خلال و ابو مسلم ، به شدت ادامه داشت تا به ايجاد دولتهاى مستقل در ايران پايان يافت . 2 . قيام عليه آيين اسلام و جهد در تخريب آنكه فى الواقع نوعى مقاومت منفى با حكومت اسلامى بود و در عصر اول عباسى با شدتى عجيب شيوع داشت و با مقاومت سخت خلفا مواجه بود . 3 . قيام اجتماعى و ادبى كه به وسيلهء دستهاى به نام شعوبيه صورت گرفت . ظهور اين دسته از عهد اموى است ، و اينان در آغاز كار عبارت بودند از گروهى كه بر غرور و خودپسندى عربان و تحقير ساير اقوام به ديدهء انتقاد مىنگريستند و مىگفتند كه اسلام با چنين فكرى مخالف است و تفاخر بين احزاب و قبايل را ممنوع ساخته و بزرگى و بزرگوارى افراد را نيز تنها از طريق تقوى و پرهيزكارى دانسته است . اگرچه قيام دينى ايرانيان به وسيلهء مانويه و طبقاتى ديگر كه به تدريج ظهور كردند و همچنين قيام ادبى و اجتماعى آنان ، به همت شعوبيه ، ضربات شديدى بر نفوذ و حكومت نژاد عرب وارد آورد ، ولى قيام واقعى ايرانيان از طريق سياسى و نظامى صورت گرفت و به نتايج بزرگى انجاميد . در حقيقت ، با ظهور طبقات مذكور و نفوذ ايرانيان در دستگاههاى حكومتى و نظاير اين امور ، كه به تفصيل از آنها ياد شده است ، دو نتيجه گرفته شد : نخست بيدار كردن ايرانيان و تحريك حس مليت ايشان كه در حقيقت مقدمهء ظهور مردان استقلالطلب بزرگى مانند مازيار و يعقوب و مرداويج و نظاير آنان گشت ، دوم ايجاد ضعف و سستى در دستگاه اقتدار و نفوذ مطلق عرب . تمامى اين امور را در حقيقت بايد در حكم مقدماتى براى ايجاد حكومتهاى مستقل براى ايرانيان شمرد . اما در همان حال كه نهضتهاى مذكور به شدت ادامه داشت ، نهضتهاى سياسى يكى پس از ديگرى به ضد دستگاه عرب صورت